![]() |
![]() |
|
| کاش می دانستم چیست انچه که از چشم تو تا عمق وجودم جاریست |
|
زندگی در گذر است چون رودی روان وما ماهی های این رودیم
واین با خود ماست که درجهت ان حرکت کنیم یا در خلاف آن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:23 توسط عسل |
|
|
دلم خیلی گرفته واسه قدیما
اخ که چقدر زمان زود می گذره وتنهایی سهم ما می شه تهنایی و خاطرات کودکی هر روز دور دور تر می شه و وقتی بزرگ می شیم یه تصویر گنگ ونا مفهوم می شیم هیچ وقت به عقب بر نمی گردیم شاید اون جسارت کودکی رو نداریم شاید می ترسیم نمی دونم شاید منتظریم از پس این همه سال و تنهایی کسی ........... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:18 توسط عسل |
|
|
سلام
خوبید من یه مدت نبودم راستش یادم رفته چه جوری و چی بنویسم ولی می خوام بنویسم و تنهایی هامو با شما قسمت کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:47 توسط عسل |
|
|
ببین که چگونه لب های ساکتم در حسرت بوسیدن لب های معصوم تو سکوت کرده اند شاخه گل سرخی را بر روی چشمانت می گذارم وبا چشمان بسته برای اولین تو را می بوسم پس بیا نترسیم وتا ابد لب هایمان را به هم گره بزنیم ای تنها منجی من من را تنها مگذار اگر آسمان شوی من برایت زمین می شوم تابرویم بباری برای چشمان معصومت نگاه خواهم وبرای گو شهایت صدا ودر رگهایت از خون خود خواهم دمید برای جسدت کفن خواهم شد پس من را تنها مگذارتو دیگر تنها نیستیخانه ای خواهم ساخت برایت از استخوان هایم برایش ستون واز پوستم برایش سقف قلبم را با برق شکاف میان سینه هایت می شکافم واز گرمی خونم برای شب های تاریک تنهایت آتشی می افروزم وتا همیشه در کنارت می سوزم ودر عوض فقط از تو می خواهم گونه های خیسم را پاک کنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:53 توسط عسل |
|
|
دیشب آسمان چقدر دلگیر بود
آمده بودم تا تو را پیدا کنم آمده بودم تا از برزخ ترانه های پر دغدغه به تو پناه جویم اما مثل دیگر شبهای سرد و بی وجدان تو باز هم نبودی ماهی نبود مهتاب گریه می بافت ابرها سر باریدن بر تن هم بر هم ناخن می کشیدند آسمان چقدر بی کس بود دیگر از دست خودم هم کلافه ام کور سوی نور عشقی که در دل دارم می میرد با تمام بی روحی دست های بی صداقتت ناباورانه هنوز هم نفس می کشد تو را مدت هاست در آسمان گم کرده ام امشب باز هم سر گردان و حیران واز سایه ای شب زده تو را سراغ می گیرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:22 توسط عسل |
|
|
برای گریه هایم مرحمی بودی ولی افسوس که رفتی
برای بودنت من لحظه ها رو عقب بردم وتو در چشم های اشک آلودم نگاه کردی و ولی افسوس می رفتی نمی دانم چرا گفتی میان من و تو فرسنگ ها فاصله است کاش می شد برایم قصه می گفتی ولی افسوس که باید می رفتی چه آسان کوله بار سفر را بستی آیا می دانی چه عاشقانه پشت سرت گریستم هق هقم قلب ستاره های غریب را ارزاند آیا می دانی.....................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:59 توسط عسل |
|
|
به نام خداوند پاییز و عشق وزیبایی امروز تولد پاک ترین موجود هستی را بر بلند ترین قله های عشق فریاد ی زنم امروز شیرین ترین کیک زندگی ام را در کنارمعشوق زندگی ام می چشم امروز بهترین هدیه خدا را به بهترین بهترین مخلوق هستی هدیه می کنم امروز به مناسبت یک سال پیر تر شدن جوانتریت عشق عالم اشک حسرت می ریزم امروزددر کنار عزیز ترین فرد عالم بهترین ها را از خدا برا آرزو می کنم آری ....... امروز زیباست ....... کاش هر روز برایم امروز بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 2:24 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وعشق تنها عشق
مرا بوسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن |
| پیوندهای روزانه |
|
ترانه عشق باران عشق سیاوش قمیشی مسلخ عشق ایستگاه عشق کلبه عشق عشق و وفاداری هدیه خدا راز های عاشقانه آتش عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آذر 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
با من بگو |
|
RSS
|